درختی را میشناسم
نزدیک باغهای آتلیک
حتا نام خوشبختی به گوشش نخورده
میبینید کار خدا را
شب و روز را میشناسد
چهار فصل را، باد را، برف را
دیوانه مهتاب است
اما از تاریکی بد نمیگوید
کتابی به او خواهم داد
که آرام و قرار از او بگیرد
چیزی از عشق یاد بگیرد
آن وقت تماشایی خواهد بود درخت
شعر درختی که آرام و قرار از کف داده/ ملیح جودت آندای/ شهرام شیدایی/ کلاغ سفید