ده نار، تابستان 89
Lighthouse, She is
Monday, July 2, 2012
Friday, July 22, 2011
درخت
سنگی انداختم به درخت
سنگم به زمین نیفتاد
سنگم به زمین نیفتاد
سنگم را درخت خورد
سنگم را میخواهم
سنگم را میخواهم
رنگ قایقها مال شما، اورهان ولی، ترجمه شهرام شیدایی
Thursday, July 21, 2011
نیست
از بندرها در باران
ترانهای دارم
ابری تاریک نمیبارد
و چشماندازی نیست
از اسبها در چمنزار
ترانهای دارم
صبح طلوع نمیکند و
یالها پیدا نیست
از کلبهای به فلق
ترانهای دارم
شب راه می بندد و
چراغی نیست
از آمدنت در شبی سرد
ترانهای دارم
هجران را پایانی نیست
عزیز ترسه
Sunday, July 17, 2011
Thursday, July 14, 2011
باژگون
بچه که بودم پاهایم را گیر می دادم به پشتی بلند مبلهای پذیرایی و سر و ته می شدم، هی به سقف نگاه میکردم و نمیدانم چرا خیال میکردم اگر میشد روی سقف زندگی کنیم همه چیز بهتر میشد.
Tuesday, July 12, 2011
Friday, June 24, 2011
ما صبور بودیم
چرا نامش را فاش نمیکنید
هراس دارید
پس از فاش شدن نامش
جمعه در حریق بیپایان بسوزد
چرا شکوفههای گیلاس را بر درختان
شماره نمیکنید
که ما طول و عرض بهار را بدانیم
لختی سرما آمده بود
که اعلام زمستان کند
ما صبور بودیم
اما شما هم نام واقعی زمستان را بر ما فاش
نکردید
میگریست
از اندوه و از ناامیدی نبود
در هراس بود که پاییز و تابستان سپری شود
اما شما هنوز شهادت به زمستان بدهید که این
فصل زمستان است
ما چگونه توانستیم در این ناباوری قدم
بزنیم و چاشت کنیم
چشمان و لبخند تو هم دیگر مدد و یار نبود، گمان نیستی بود
و پرندهای که در سرما میمرد
چه روز بیخبری بود
که فقط ما چای گرم را رها کردیم
سراسیمه به کوچه رفتیم.
احمدرضا احمدی: چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود
Subscribe to:
Posts (Atom)