Thursday, July 21, 2011

نیست



از بندرها در باران
ترانه‌ای دارم
ابری تاریک نمی‌بارد
و چشم‌اندازی نیست

از اسبها در چمنزار
ترانه‌ای دارم
صبح طلوع نمی‌کند و
یال‌ها پیدا نیست

از کلبه‌ای به فلق
ترانه‌ای دارم
شب راه می بندد و
چراغی نیست

از آمدنت در شبی سرد
ترانه‌ای دارم
هجران را پایانی نیست

عزیز ترسه

No comments:

Post a Comment