Friday, June 24, 2011

ما صبور بودیم





چرا نامش را فاش نمی‌کنید
هراس دارید
پس از فاش شدن نامش
جمعه در حریق بی‌پایان بسوزد
چرا شکوفه‌های گیلاس را بر درختان
شماره نمی‌کنید
که ما طول و عرض بهار را بدانیم
لختی سرما آمده بود
که اعلام زمستان کند
ما صبور بودیم
اما شما هم نام واقعی زمستان را بر ما فاش
نکردید
می‌گریست
از اندوه و از ناامیدی نبود
در هراس بود که پاییز و تابستان سپری شود
اما شما هنوز شهادت به زمستان بدهید که این
فصل زمستان است
ما چگونه توانستیم در این ناباوری قدم
بزنیم و چاشت کنیم
چشمان و لبخند تو هم دیگر مدد و یار نبود، گمان نیستی بود
و پرنده‌ای که در سرما می‌مرد
چه روز بی‌خبری بود
که فقط ما چای گرم را رها کردیم
سراسیمه به کوچه رفتیم.

احمدرضا احمدی: چای در غروب جمعه روی میز سرد می شود

No comments:

Post a Comment